کانون فرهنگی هنری ثامن الائمه - صدای پای آب دررودخانه خشکیده وعطشناک نوید آبادانی و...
صدای پای آب دررودخانه خشکیده وعطشناک نوید آبادانی و...
بحمدالله پس ازبارانهای متوانی وبسیار خوب روزهای پایانی بهمن ماه ودرآستانه آمدن بهار ازهم اکنون باشنیدن صدای زیبای پای آب دررودخانه خشکیده وعطشناک آرک نوید روزهای خوش عید وسالی نیکو رامی دهد چرا که :سالی که نکوست از بهارش پیداست واین تصاویر زیبا تقدیم به نگاه های منتظرتان وباز هم دعا می کنیم :خدایا بارانهای رحمتت رابرما نه بلکه برتمامی موجودات زنده وبیگناه نازل بفرما الهی آمین وبرحمتک یا ارحم الراحمین
برچسبها: صدای پای آب
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
با سلام وعرض ادب واحترام .شعر ونویسندگی ذوق واستعداد وافری رامی طلبد که البته باید باعشق وعلاقه همراه گردد چند روز پیش کانال های تلگرامی راجستجو می کردم که ناگهان به لینک کانال امید سبز برخوردم والبته مطالب واشعاری بسیار جالب ،نغز،دلنشین را از یک جوان شاعر ونویسنده هم محلی وهمسایه آبادی خودمان را دریافت کردم وبه عضویت این کانال در آمدم واین جوان خوش ذوق جناب آقای محمد رضا تاجدینی فرزند حسین ساکن روستای بین آبادبود وادامه معرفی ایشان اززبان خودشان درقالب شعر به همراه چند شعر زیبا تقدیمتان می گردد :
راضی ترین پسر خانواده ام.....نام مرا پدر من رضا گذاشت.....در کودکی پایم ز بند شکست.....چون مادرم پای مرا به بند ببست.....هرگز نگفتم که مادر چرا وچون.....حتی هنوز میدهم اندر رهت سر وجون....گاهی چنان دردپا پیچه میکند.....گویی که میخ میکوبند به استخون.....شکر خدا که پدر نام من رضا گذاشت.....چون راضی ام به رضای خدای جهون....ای مادر عزیز اگر غصه دادمت....من را ببخش ودعایی برایم بخون.....دستان پینه بسته ی تو ای پدر عزیز....به باشد از هزاران امیر وپشت میز.....من راببخش ای مادر و پدرم....یک بار دیگر بگو به من پسرم.....صد توبه ازغرور جوانی ام....مادر بگو ای پسر از تو راضی ام....پدر تورا به خدا حلالم کن....وقت نماز پیش خدا دعایم کن....هر چی که گفتی شما نکردم گوش....دیوانه بودم و عاشق و مدهوش....
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
«بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین»
در گذر عمر ندیدم لبی را خندانندیدم دلی را شادمانبر لب جوی نشستم گریاننگریستم در آنمن گریستم در آن بِسان دگرانپر نمی شد آن جوی از آن سیل رواندیده هایم پر بود از آنرفته بود از دستم این عمر گراندیده هایم خون گشت از آنچه گذشت در این سالیانآه و حسرت و اشک نبود مرهم دردمانای امان ، ای امان ، ای امان
...
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
حضرت زینب (س) در 15 رجب سال 63 هجری قمری از دنیا رفت. بانوی قهرمانی که پس از شهادت امام حسین، ارائه نهضت عاشورا را به دوش کشید و پرچمدار این قیام بود در ضمن سفری که به همراه همسر گرامی شان عبدالله بن جعفر به شام بودند به لقاءالله پیوستند و بدن مطهر ان بانوی بزرگوار در همان جا دفن گردید. زینب (س) که از همه سو نسبش به معصومین می رسد، مستعلی است که راه پیش روی آنان که می خواهند در راه عقیده شان انقلاب کنند، روشن ساخت. او که روح ظلم ستیزی را از مادرش فاطمه زهرا و پدرش حیدر کرار به ارث می برد، در راه افشای ظلم و احقاق حق، با کلام غرّای خویش از هیچ فداکاری و جانفشانی دریغ نمیورزید.
در تداوم نهضتی که حضرت زهرا در حمایت از امام معصوم زمان خویش و انقلاب علیه باطل در پیش گرفت، حضرت زینب (س) نیز در واقعه کربلا، دوشتادوش امام معصوم حضور داشت و پس از شهادت او نیز پیام قیامش را دبه گوش تمام جهانیان ابلاغ کرد.حضرت زینب (س) هنگامی که به سال های تشکیل زندگی نزدیک شد، از این امر پسندیده الهی سرباز نزد؛ امّا در ازدواج با پسر عموی خویش شرطی بسیار نیکو قرار داد: اینکه هرگز و در هیچ لحظهای از برادرش اباعبد الله جدا نشود.
نقش آن حضرت در قیام عاشورا، صرفاً نباید از دیدگاه احساسی و روابط نَسَبی تحلیل کرد؛ بلکه در آن واقعه، حضرت زینب خود را فردی می بیند که باید از جان امام خویش محافظت کند و در رکاب او باشد
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
امشب شب غار حرا از روز روشن تر شدهامشب فضای مکه پر از جلوه ی کوثر شده
امشب جهان رشک جنان امشب زمین کوثر شدهامشب امین وحی حق نازل به پیغمبر شده
امشب محمد کرده بر تن خلعت پیغمبرییا گوش شو تا بشنوی یا چشم شو تا بنگری
ای مکه احمد آمده آغوش خود را باز کنای کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن
ای بت ثنای مصطفی با نام حق آغاز کنای آفرینش یک صدا آهنگ وحدت ساز کن
ای جامعه بیدار شو قرآن صلایت می زندفریاد زن پاسخ بگو احمد صدایت می زند
یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو راای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
تو شهریار عالمی تا چند در غار حراای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ
این خلق خواب آلوده را بیدار کن بیدار کناقرأ بخوان اقرأ بخوان تکرار کن تکرار کن
تو سروران را سروری تو رهبران را رهبریتو از تمام انبیا هم بهتری هم برتری
تو کشتی توحید را هم ناخدا هم لنگریتو اولین روشنگری تو آخرین پیغمبری
پیغمبران یک کاروان، تو کاروان سالارشانپابست تو، با دست تو وا شد گره از کارشان
ای آشنای عالمی ای عالمی بیگانه اتای سینه ی صافی دلان لبریز از پیمانه ات
ای کل عقل و عقل کل ای عاقلان فرزانه اتای شمع جمع عالمی ای مهر و مه پروانه ات
سنگ تو باید سینه ی نا اهل ها را بشکندتا حمزه ات پیشانی بوجهل ها را بشکند
ما بر تو از صبح ازل حکم خطیری داده ایمما بر تو تا شام ابد خیر کثیری داده ایم
ما خلق را مانند تو مهر من
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده
برچسب:
نویسنده: مهران میرزاده